دخترم نوژا
دخترم نوژا
نوژا در فارسی به معنی سر سبز و با طراوت
تاريخ : چهارشنبه 30 آذر 1390 | نویسنده : اسما

اینجا به بهانه ی دخترکم می نویسم ... عشق این روزها و امید آینده ام که زندگی ما را از روز ٨٩/٦/٣١ با آمدنش سرسبزتر  و با طراوت تر کرد

                




بازدید : مرتبه | موضوع :
132
تاريخ : چهارشنبه 14 مهر 1395 | نویسنده : اسما

امروز که اومدم به وبلاگ نوژا سر زدم دیدم یکسال گذشته  من اصلا سر نزدم به اینجا از

خودم دلم گرفت و بیشتر دلم گرفت که گذر زمان رو احساس نکردم و اینکه قدرزمان و عمر رو نمیدونیم

از هر چه بگذریم میرسیم به بحث شیرین تولد...امسال تولد 6 سالگی نوژا و 4 سالگی مرسانا رو باهم گرفتیم ....و این شما و تولد وروجکها به روایت تصویر

نفسم 6 سالگیت مبارک




بازدید : 15 مرتبه | موضوع :
131
تاريخ : شنبه 18 مهر 1394 | نویسنده : اسما

ماهک من 5 سالش شده و ما میبالیم به داشتنش روز 2 مهر یه تولد کوچولو گرفتیم واسه دردونمون که بچه ها با ماماناشون اومدن و نوژا خیلی بهش خوش گذشت تم تولدمون فروزن بود که شحصیت محبوب نوژاست

وچون میذونستیم بچه ها عاشق انگشت زدن تو خامه کیک هستن بهشون اجازه دادیم که تا دلشون میخواد انگشت بزنن

از روز 31 شهریور هم گلبانو ما رفته مهد فرشتگان و از روز اول تا حالا عین یه خانوم رفتار کرده  اسم یه سری ازدوستای نوژا که اسماشون رو اینطوری صدا میزنه :احد :اوحد_نیوشا:نوییشا_مهرناز:مارناز_ستاره درخشنده:ستاره درخشانه_هست وخانوم مربیشون خانوم عبادتکار هست که نوژا میگه خانوم بادتکار

اونروز واسه خالش تعریف میکرد که یه دوست دارم اسمش ستاره هست اما تو اسمون نیست آدمه هااااااا!!!!!!!!!!!یه دوست دیگه دارم اسمش عسله اما خوردنی نیست اونم آدمه هااا!!!!!!!

 

و ما روز 10 مهر عروسی خاله بانو _که نوژا بهش میگه خاله فاطی تاب و سرسره چون تو خونشون تاب و سرسره داشتن_بود ولی یه اتفاق بد افتاد که خیلی واسمون ناراحت کننده بود و اینکه نگار کوچولو زمین خورد و یکی از دندوناش شکست و لبش هم بخیه خورد و نوژا چون نگار رو دیده بود تا اخر عروسی عین موش نشسته بود و میترسید بچم

اینم نوژا توی پارک زیتون

و نوژا و بهداد در حال بازی

...... تا ابد دل نگران توام
18 مهر 94




بازدید : 190 مرتبه | موضوع :
130
تاريخ : سه شنبه 3 شهريور 1394 | نویسنده : اسما

اینروزها رو با کلاس شنا و هوش و سفال میگذرونیم و نوژا از صبح که بیدار میشه تو فکر رفتن به کلاس هستش

خدا رو شکر این روزهامون به خوبی در حال سپری شدن هستش

بعضی وقتها سوالهایی میپرسه که تو توضیح دادنش دچار مشکل میشم

-مامان....ادمها از چی درست میشن ؟؟؟

-مامان ....اگه ما دونه میکاریم درخت در میاد پس دونه از چی درست میشه

-مامان...استخون ما از چی درست میشه

-مامان .... گندم از چی درست میشه

و..... تمام اینها سوالاتی هستن که باید خودم و بکشم و یه جوری توضیح بدم که قانع بشه وبعضی وقتها نمیتونم قانعش کنم وهمچنان این سوالها تکرار میشن

و اما طی مسافرتی که با نوژاو خاله پریسا به کیش داشتیم هنوززززز نوژا جونم برنز هستش و کماکان یادی از اون سفر میکنه و دلش میخواد بازم بره دریا.

اونجا بود که نوژا خودشو نشون داد که چقدر خانوم شده

مکالمه نوژا و مامان:

من و نوژا وارد مغازه میشیمو قیمت میپرسیم....مغازه دوم....مغازه سوم....

نوژا در حال کشیدن دستم با حالت اخم:...مامان....شما که نمیخوای چیزی بخری اینقدر فروشنده ها رو اذیت نکن و از این مغازه به اون مغازه نرو

من:خطا

نوژا:عصبانی

فروشنده:قه قهه

خاله پریسا:خندونک

 




بازدید : 218 مرتبه | موضوع :
129
تاريخ : يکشنبه 20 مهر 1393 | نویسنده : اسما

ما اومدیم با کلی خبر و عکس اول از همه تولد بانوی  ۴ساله ما که به انتخاب خودش کیک تولدش رو انتخاب کرد.نوژا واسه کیک تولد4 سالگیش دورا رو انتخاب کرد اما ما هر چی گشتیم وسایل دورا یافت نشد.یه تولد کوچیک گرفتیم که کلی به نوژا خوش گذشت کادوی من و بابایی یه میز ارایشی بود به قول خودش ارایشگری و کادوی مامان جون و بابایی هم یه قلعه بود که خیلی وقت بود ارزوش رو داشت.

نوژای ما دیگه خودش تصمیم میگیره که با ما بیاد بیرون یا  نه چند شب قبل رفتیم عروسی اما نوژا نیومد و به درخواست خودش رفت خونه اقا جون...

حدود یک ساله که دیگه ننوشتم به خاطر کلی تغییرات

خونمون رو عوض کردیم.....کار جدید من.... کلاسهای مختلف ....و از همه مهمتردرگیریهای ذهن یک مامان خسته اما از ین به بعد میخوام بازم واسه گلدونه خانوم بنویسم دختری که یک سال بزرگتر و خانوم تر شده و حرفاش پخته تر و سوالهاش عجیب تر .... ترجیح میدم وقایع این یک سال روبا عکس بیان کنم

روز دختر سال 1393

عروسی مینا و به قول نوژا دختر خالم

تولد گرانا که تنها بچه های تولد نوژا و گرانا و ماهان بودن

تابستان 93 چله گاه

و نوژایی که دوست داره شبیه مامان باشه

همیشه عاشقت خواهم ماند

2/6/1394

 

 

 




بازدید : 194 مرتبه | موضوع :
128
تاريخ : پنجشنبه 6 شهريور 1393 | نویسنده : اسما

امروز روز دختره ....مامانای دختر دار مبارکتون باشه دخترهای طلاتون.و من و بابایی روزی هزار بار از خدا ممنونیم که نوژای گل رو به ما داد

عاشقتیم طلا بانو

۱۳۹۳.۶.۶




بازدید : 351 مرتبه | موضوع : عیدانه
127
تاريخ : جمعه 31 مرداد 1393 | نویسنده : اسما

سلام ما اومدیم با شش ماه تاخیر تو این مدت دسترسی به اینترنت ونداشتیم   سرمون هم خیلی شلوغ بوده نوژای ما از اول اردیبهشت کلاس مونته سوری و موسیقی وریاضی خلاق و کودک  و محیط پیرامون و......میره و حسابی سرمون  گرمه کلی هم تو این مدت چیز یاد گرفته تو این مدت 2تا عروسی هم داشتیم عروسی خاله نحله و عمه فضیلت  که هر دوتاش کلی خوش گذشت .و یه اتفاق قشنگ دیگه بهدنیااومدن ترنم کوچولو بوده. این هم  ما و اتفاقات گذشته به روایت تصویر:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عروسی خاله نحله

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوژا و گرانا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوژا و ماتیسا تولد خاله ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍پگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سرای مشیر

 

نوژا و ملیکا و رونیکا تولد النا کوچولو

ترنم کوچولو که الان ۳ ماهه است

عروسی دختر عمه بابایی که اونجا روی صورت بچه ها رو نقاشی میکردن

و.....این هم ما بودیم توی ۶ ماه گذشته

 




بازدید : 362 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
126
تاريخ : سه شنبه 20 اسفند 1392 | نویسنده : اسما

...وبعد از 3 ماه رسیدیم به پست آخر سال92...

توی این چند ماهی که به اینجا سر نزدم خیلی اتفاقات خوب و بد افتاد اتفاقاتی که هر کدوم یه تجربه شدن و اضافه شدن به کوله بار تجربیات گذشته ام

دختر من هم تو این چند ماه خیلی تغیرات زیادی داشته خیلی خانوم تر از قبل شده و بهانه گیری هاش کمترو وابسته تر  به همدیگه

اینروزها دیگه مثل قبل نیست که با خودم خرید و بیرون نمیبردمش.الان پا به پای هم میریم خرید و بیشتر وقتمون با همدیگه میگذره خوشحالم از این با هم بودنها

یه دوره هم کلاس نقاشی و مجسمه سازی رفتیم با هم دیگه که علاقه زیادی به مجسمه سازی نشون داد که و بعد تعطیلات میخوایم ادامه بدیم

علاقه زیادی به موسیقی داری و عاشق گیتار زدن ..بابا هم یه گیتار واست اورده خونه و با اون حسابی سرگرمی و واسه خودت میزنی و میخونی البته به روش خودت...توی سال جدید کلاس موسیقی و باله رو به امید خدا میخوایم شروع کنیم

و از دیگر علایق این بانو خاله بازی به همراه مامان _دختر من که کیتی کوچولو _و پسر نوژا یه نام هومن میباشد که بسی مایه شعف بنده است مهمان نوازی شدید ایشان..

و علاقه زیاد نوژا خانوم به گل و گلدون باعث تعجب همه به خصوص آقا جون شده چون تا حالا دشمن سر سخت گلهای اقا جون بوده اما حالا 2 تا گلدون متعلق به خودشه که هر روز بهشون اب میده

از فرهنگ لغات نوژا کلماتی چون:قوربابه:قورباغه

پاپویین:پاپیون

پاکفیس:پاتریک

قشباب:بشقاب

موش کامبورو:موش و گربه

یویا:رویا

لهله:نحله

استخراج شده است

و همچنان عاشق بستنی و کبابه

توی این چند ماه ما به چند تا تولد داشتیم به قرار زیر

اریا

تولد آریا

دینا

تولد دینا

فیصل

تولد عمو فیصل

که نوژا توی همه این تولدها کلی خوش گذروند

و از ارزوهای دور و دراز نوژا مدلینگ شدن هست که اسناد اون موجوده و به نظر میاد راه لیدی گاگا رو در پیش بگیره

مدلینگ

جراحی بینی

.و این هم دختری که میخواد جا پای من بذاره

و در آخر

امیدوارم  امسال هم سال خوبی باشه مثل سال 92

امیدوارم سالی باشه پر از شادی و نشاط ...سلامتی ...و عشق

امیدوارم سالی باشه پر از مهربانیهاو همدلی ها

وامیدوارم سالی باشه پر  از موفقیت و پیشرفت ...واسه ما و همه

و همچنان امیدوارم خدای مهربونم و راضیم به رضای تو...

دوستت دارم عشق 3 سال و 5 ماه و 18 روزه من

 

 




بازدید : 457 مرتبه | موضوع : درباره نوژا
125
تاريخ : پنجشنبه 7 آذر 1392 | نویسنده : اسما

و بالاخره نوبتی هم که باشه نوبت عمه فضیلت مهربونه که بره خونه بخت و روز عید غدیر که مصادف بود با سالروز عقد من و بابایی عمه گل رو عقد کردیم اما بگم از نوژا که خیلی بی ارومی میکرد و همش به من چسبیده بود وگریه میکرد فکر میکنم دلیلش هم پرستاری بود که واسش گرفته بودم و بالاخره اخر شب خوابید و من یه نفسی کشیدم و فهمیدم چی به چیه


یکی دیگه از تحولات زندگیمون بیکار شدن من از کار بعد از 6 سال بود که همراه با یه درجه از افسردگیه.امیدوارم این مرحله هم بگذره


و یکی دیگش هم جابجایی ما به آپارتمان بود که واسه نوژا خیلی بزرگ بود چون باید از خونه آقاجون و متعلقاتش مخصوصا حدیث دل میکند .اوایلش خیلی واسش سخت بود و خیلی بهونه عمه ها رو میگرفت و میگفت نریم خونه جدید بریم خونه خودمون.اما خدا رو شکر به خیر گذشت و الان فقط عصرها که میشه بهونشون رو میگیره اما خیلی کم شده


اینجا خیلی خوبه اما یه مشکل بزرگ واسه ما وجود پسرهای شیطون همسایه است که دم به دقیقه زنگ خونمون رو میزن و میخوان با نوژا بازی کنن که به حمد الله یا تدابیر امنیتی من و بابایی پاشون در حال کنده شدن از خونمونه


واسه عید غدیر مورخ 24 مهر یه سفر 4 روزه با خاله سوسن و خاله نسرین به کیش داشتیم که خیلی خوش گذشت و فکر کنم بهترین خاطره کیش برای نوژا و نگار هواپیما سواری و پلاژ  و پارک دلفینها بود البته نوژا از پرنده هایی که دور و برمون میچرخیدن خیلی میترسید. همش بغلم بود

یه شب قبل از حرکتمون به کیش کنسرت بنیامین بود و من و خاله سوسن بچه ها رو گذاشتیم پارک خاله ها اما چشمتون روز بد نبینه نیم ساعت نگذشته بود که زنگ ززدن و گفتن جفتشون گریه میکنن و بابایی و عمو رسول با پارتی بازی بچه ها رو اوردن داخل که خدا رو شکرخیلی بهشون خوش گذشت و اصلا اذیت نشدیم

و بسی مایه خوشحالی بود که با سفر به کیش حساسیت نوژا هم برطرف شد

نوژا ونگار

پارک دلفینها

کیش

اسکله قدیمی

اینم یه شب ما در اسکله قدیمی کیش

پلاژ

نوژا و نگار در حال رفتن به پلاژ...

 

 


اما یه اتفاق مهاجرت خاله فاطی و بهداد به شیراز و از دورشدن دوست جون جونش بهداد بود

اینجا هم بهداد و نوژا در حال دیدن کارتون توی تخت نوژا هستن و بهداد هم شلوار نوژا رو پوشیده


و این هم دختری که با شروع مهر عاشق مدرسه رفتن شده


و یکروزمون هم اختصاص دادیم به جشن بادبادکها که نوژا خیلی ماهرانه کایت هوا میکرد

جشن بادبادکها

... و آرزومند آرزوهایت هستم کودک 3شاد ساله من

 

 




بازدید : 518 مرتبه | موضوع :
124
تاريخ : پنجشنبه 7 آذر 1392 | نویسنده : اسما

روز تولدت یه تولد کوچولو با حضور خانومهای خانواده من و بابایی به صرف عصرونه گرفتیم که با وجود دغدغهای فکری شدید من و بابایی به خوبی برگزار شد و از اونجایی که عاشق باب اسفنجی هستی که بهش میگی اب اسفتجی یه کیک خوشکل باب اسفنجی با بشقابهاش و دستمال کاغذیش و آیکونهاش که خودم با امکانات و وقت کم درست کردم تم تولدت شد

 

 

 

 




بازدید : 448 مرتبه | موضوع :
123
تاريخ : شنبه 30 شهريور 1392 | نویسنده : اسما

دردونه ام الان دیگه مستقل تر از قبل شده تقریبا تمام کارهاش رو خودش انجام میده:

لباس هاشو خودش میپوشه...


وقتی دستشویی میره اگه دیر برسم با یه گربه شویی حسابی مواجه هستم...

وقتی میخوایم بیرون انتخاب لباس با خودشه اما چون تفاوت سلیقه داریم یه سری چیزها به زور باید بهش قالب کنم

خودش مسواک میزنه البته با خمیر زیاااااااااااااااااااااااااااد

روزی بیست بار لباس خونه اش رو  از تو کمد میریزه بیرون و واسه خودش لباس ست میکنه

غذا و میوه و آب و حتی دارو فقط به دست مبارک خوده خوده نوژا خانوم

باز و بسته کردن در ماشین و سوار شدن ؛فقط نوژا

.

.

.

 


 

این روز ها دوباره گرفتار حساسیت فصلی نوژا بانو هستیم و شبهای ما همراه با سرفه های نفسم همراه است

چند روز پیش با نوژا رفتیم مطب دکتر ؛خیلی خانومانه به مدت 1 ساعت در انتظار نوبت نشستیم و خیلی خانومانه تر اجازه داد که آقای دکتر معاینه اش کنه و به قول خودش چوب بستنی بزاره رو زبونش و در آخر هم وزن کردن که تمام این مساییل بسی مایه مباهات و تفاخر بنده بود

وقتی هم که توی خونه نوبت خوردن داروها شد با متانت تمام خودش خوابید و دارو هاش رو با دست مبارک خودش میل کرد


حدود 2 ماهه که خودش پازل 12 قطعه اش رو حل میکنه بدون کمک ما و باعث خوشحالی من و بابای گرامی میشه

حدود 2 هفته است که بنا به دلایل نا معلوم دیگه مهد نمیره و صبحا پدر و دختر با هم هستند و بودن با بابایی مایه آرامش فکر بنده است

تمام کارهای ما براش الگو شده و مثل من اتو میکنه ظرف میشوره و غذا درست میکنه و حتی چونه و بینیش رو مثل من چسب میزنه و حتی سیبیل بابایی هم واسش نماد زیبایی شده 

تمام کار ها و حرفهای ما باید از فیلتر ذهن نوژا رد بشه و بابت تمام حرفهامون باید جواب پس بدیم مثلا ما در حال صحبت درباره یه شخص سوممیم و نوژا در حال بازی در اطراف ما یه دفعع میاد میپرسه کی؟؟؟؟؟ یا کی بود پای تلفن؟یا با کی بودی؟؟؟؟؟و اینگونه است که تمام اعمال ما باید از فیلتر ذهن نوژا رد بشه

شایان ذکره که هنوز دست از سر گلهای  آقا جون بر نداشته و روزانه خسارت وارد میکنه به گل و گلدونهای محبوب آقا جون


 

و در آخر:این روزهای ما در حال گذر است و امیدوارم ختم به خیر شود این بدبیاریهای نا تمام ما


 


در این ساعات به یاد ماندنی از عمرم زیباترین عاشقانه هایم برای تو

 1392/06/30 شنبه

 

 




بازدید : 456 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
122
تاريخ : شنبه 23 شهريور 1392 | نویسنده : اسما

الان یه مدتی هم هست که خیلی حال و حوصله ندارم به عبارتی خیلی دپرسم آخه کارها اونطوری که میخوام پیش نمیره و هیچی بر وفق مرادم نیست دلم یه تحول اساسی میخواد.دوست دارم چشمام و ببندم و پازل بهم ریخته من بشه عین روز اولش از طرف دیگه کابوسهای مادرانه ام بی پایان شده دغدغه های ذهنم هم منو رها نمیکنن دیدن مستقل ترشدنت و ترس از رها کردن دست من دیوونه ام میکنه از تفکر اطرافیانم متنفرم که میخوان به خودشون و بقیه القا کنن که پسر داشتن بهتر از دختر داشتنه.... که چی......اگه پسر داشته باشی بعد چند صباحی خودش از پس خودش بر میاد اما کابوس مادران دختر دار چیه؟؟اینه که هر لحظه باید منتظر یه جفت چشم گریون باشن و یا زبونم لال یه اتفاق شوم...اینه تفکرات یه مشت آدم کوته فکر که بلندای تفکراتشون اندازه پرواز مرغ خونگیه ببخش منو گل دخترم اگه واست کم میزارم و اعصابم درهمه.واسم دعا کن تحملم زیاد شه و از پس مشکلاتم بر بیام

و عاشقانه و مادرانه دوستت دارم و به داشتنت میبالم فرشته مهربونیها

شنبه 23شهریور 92




بازدید : 505 مرتبه | موضوع : خودم به خودم
121
تاريخ : شنبه 16 شهريور 1392 | نویسنده : اسما

 

دردونه مامان روزت مبارک باشه.آرزوی ما برای تو رسیدن به آرزوهاته .همیشه شاد و خندون باشه زیبای من

شنبه16شهریور 92




بازدید : 484 مرتبه | موضوع : روز کودک
120
تاريخ : دوشنبه 31 تير 1392 | نویسنده : اسما

خدا رو شکر گل دختر من با مهد کودک خوب کنار اومده و فعلا مشکلی نداشتیم .صبحها با شوق میره مهد کودک.خدا رو شکر از این بابت.دیگه خودم هم راحت شدم از اینجا و اونجا گذاشتنش.اما هنوز تصمیم نگرفتم که زمستون هم ببرمش یا نه...بیچاره مربیشون میگفت دم به دقیقه ایراد پارک و وسایل بازی توی مهد رو میگیره اونها هم مجبورن ببرنش بیچاره مربیاشون تو این گرما چه میکشنخندهوقتی از مهد میاد میپرسم امروز مهد چطور بود؟نوژا میگه نی نی به نی نی زد حالا معلوم نیست کدوم نی نی؟؟؟؟؟ همه بچه ها از دید نوژا نی نی هستند اما دیروز اسم یکی از همکلاسیاش گفت :ستایش

جونم واست بگه که تازگیها قهر کردن و یاد گرفتی که خیلی با مزه قهر میکنی دست به سینه میشی و روت و میکنی اونور و یا اینطوری قهر میکنی:قهر

اینجا هم خونه خاله رویا بودیم

و نماز خوندنت و عشقه

اینجا هم خونه آقا جون هستیم تو شیراز

و اینجا هم ایران لند رفتیم که خیلی بهت خوش گذشت و بار اولی بود که اونجا میرفتیم و عاشق دایناسور بزرگ وسط شهر بازی شدی و اداش و در میاریه اینجا هم با بابا سوار قطار شدین و حدود 2 ساعت اونجا بودم و از تمام بازی ها رو سوار شدی و متاسفانه گوشیم شارژ نداشت و همین یه دونه شد عکس ما...

ایران لند

و این دفعه از شیراز واسش سرسره خریدیم .الان اتاقش دیگه جا نداره .واقعا عاشق سرسره است روزی هزاز بار باباشو بوس میکنه و میگه دست درد نکنه سرسره خریدی.روزی هم که رسیدیم با بهداد کلی سرسره سواری کردن و میخندیدن .

...و خنده هایت زیباترین طنین دلنشین زندگی ماست.




بازدید : 789 مرتبه | موضوع : درباره نوژا
119
تاريخ : شنبه 22 تير 1392 | نویسنده : اسما

...و امروز دخترک 2 سال و 9 ماه و 22 روزه من مهد کودکی شد .خیلی نگرانم نمیدونم چرا صبح که میرسوندمش مهد گریه ام گرفته بود.وقتی وارد مهد شدیم با خوشحالی به طرف وسایل بازی رفت و بدون هیچ ناراحتی ازش جدا شدم.اما دلم عین سیر و سرکه میجوشه نمیدونم چرا تا حالا هیچوقت  جایی نرفته  که ما باهاش نباشیم امیدوارم از پس خودش بر بیاد.

و امروز مادرانه نگرانتم دلبندم




بازدید : 459 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
118
تاريخ : سه شنبه 21 خرداد 1392 | نویسنده : اسما

خمیر بازی که بازی جدیدمون هست و هر دوتامون عاشق این بازی هستیم مخصوصا من...

این هم نوژا با ادوات بدلی از جنس خمیر

خمیر بازی

این هم به سلیقه نوژا روش قلب گذاشتیم

قلب

و همچنان تولد گرفتنهای ما به سبکهای مختلف ادامه دارد.و این بار تولد خمیری....البته همراه با آهنگ تولد و روشن کردن شمع و فوت و برش ... و تکرار مکررات....کارد برای برش هم در دستان نوژا آماده برش کیک میباشد...

تولد خمیری

عاشقانه ترین عاشقانه هایم برای عشقم نوژا بانو

 




بازدید : 530 مرتبه | موضوع : درباره نوژا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد