نوژانوژا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

دخترم نوژا

1 سال و 1 ماه و 1 هفته و 1 روز

توی این یک هفته کلی بلا سر دخترکم اومده >www.kalfaz.blogfa.com اولیش توی عروسی بودیم نوژا هم که شکر خدا همش در حال حرکت بود یه لحظه ازش غافل شدم دیدم نیست همون موقع صدای گریه اش بلند شد .صداش از کنار پیست رقص می اومد همون موقع هم داشتن خطبه میخوندن دویدم طرفش دیدم رو زمین نشسته دستش  رو هم مشت کرده ٢ تا خانوم و ٢ تا آقا هم همونجا ایستاده بودن که خودشون رو کاملا زده بودن به نشنیدن واسه اینکه یکیشون محکم پا گذاشته بود رو دست دخترکم و جای پاشنه کفشش  پشت دست دخترکم حک شده بود.منو کارد میزدی خونم در نمیاومد اخه اصلا به روی خودشون نمی اوردن بیچاره دخترکم  >www.kalfaz.blogfa.com یه بار دیگه هم همون ...
10 آذر 1390

414 روز گذشته با نوژا

مامان به نوژا میگه: مامان:ببعی میگه ؟؟؟؟ نوژا با دهان کاملا بسته:م م (بع بع) مامان:گاوه میگه؟؟؟؟؟ نوژا بازم با دهان کاملا بسته :م م (ما ما) مامان :سگه میگه؟؟؟؟؟ نوژا با دهان باز :آ آ(هاپ هاپ) مامان: مرغه میگه؟؟؟ نوژا :ق ق ( قد قد قدا) مامان: نمیدونم چرا تو دنیای خورشید من همه حیوونها رو سایلنت هستن       دخترکم خیلی لی لی حوضک و اتل متل دوست داره .کف دست منم لی لی حوضک میکنه.قایم موشک بازیش هم حرف نداره وقتی قایم میشه دیگه هیچ صدایی ازش در نمیاد و از جاش هم جم نمیخوره تا برم پیداش کنم.تازه وقتی من قایم میشم تا  منو پیدا میکنه خودش فرار میکنه...
10 آذر 1390

اصل قورباغه ای؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز توی این وبلاگ یه چیز جالب خوندم گذاشتم اینجا که شما هم استفاده کنید  http://fahimeh.niniweblog.com /اگر يک قورباغه تيزهوش وشاد را برداريد وداخل يک   ظرف   آب جوش بيندازيد قورباغه چه کار مي کند؟ بيرون مي پرد!درواقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد که لذتي در کار نيست وبايد برود! حالا اگر همين قورباغه يا يکي از فاميلهايش را برداريد وداخل يک ظرف آب سرد بيندازيد وبعد ظرف را روي اجاق بگذاريد وبتدريج به آن حرارت بدهيد قورباغه چه کار مي کند؟ استراحت ميکند...چند دقيقه بعد به خودش مي گويد:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنيد يک قورباغه آب پز آماده است. نتيجه اخلاقي داستان!...
30 آبان 1390

نوژا به روایت تصویر

خونه عمه زری دخترک من در حال گل چیدن تاب سواری با عروسک کچل نوژای وارونه فتح میز توسط نوژا با دست کاکائوی انتظار داره دوربینم بهش بدم مراسم ماست خورون که نمیدونم نوژا ماست خورده یا ماست نوژا رو... پ.ن:اون ظرفی که در گوشه سمت راست مشاهده میکنید همون ظرفی هست که گذاشتم روی سر چاه آشپز خونه تا نوژا دست به چاه نزنه.         ...
7 آبان 1390

388

امروز 388 روزه که  نوژا دردونه ما  شده سرعت خرابکاریهاش خیلی بالا رفته دیگه وقت نمیکنم همشو بنویسم هر روز نوژا بانو میره سر گلدون گل خشک های من و یه دونه گل واسم میچینه دیگه میز وسط مبل هم جای صخره نوردی نوژا بانو شده و روی اون وایمیسه چاه آشپز خونه اکتشاف جدید نوژاست منم واسه اینکه دستشو نکنه توی چاه یه قمقمه  آب کردم گذاشتم روی سر چاه تا کسی میاد خونمون نوژا فرار میکنه و قایم میشه همین که میبینه غذا دستمه با خنده فراوون فرار میکنه مهربون شده حسابیییییییییی تا نازش میکنم خودشو واسم لوس میکنه و سرشو میذاره روی شونه ام هر چی توی دهنشه یه ذرشو در میاره میده به ما که بخوریم اوج...
24 مهر 1390

روز کودک

نمی دانم تو را چه بنامم؟؟ فقط می دانم هنگامی که تو را از من به من دادند ، من در خلقتت با خالقم همگام شدم ... و هنگامی که نگاهت در نگاهم گره خورد عشق را با تمام فراز و نشیبهایش به جان خریدم ... طراوت زندگیم دوستت دارم  دختر گلم روزت مبارک ...
17 مهر 1390

مروری بر خاطرات شیرین+عکس

ر وز ٤ شنبه مورخ ٣١/٦/٨٩ منو بابایی و خاله فریبا؛خاله نحله؛خاله رویا ساعت ٧ صبح راهی بیمارستان شدیم واسه به دنیا اومدن نوژا .از اونطرف هم عمه زیبا و عمه فضیلت و زن عمو لیلا اومدن.خیلی خیلی استرش داشتم و همش گریه میکردم.وقتی منو بردن تو اتاق عمل انگار داشتن میبردنم قتل گاه خیلی میترسیدم.شانسی که اوردم دوست آرزو؛مینا جون اونجا بالای سرم بود و همش دلداریم میداد خیلی دختر خوبیه.توی یه لحظه همه چی تاریک شد و بعد دوباره روشن شد دیگه احساس سبکی میکردم با یه درد مضاعف.همش میگفتم مینااااااااااااااااا سالمههههههههههههه؟ اونم میگفت آره سالمه و دوباره همون سوال تکرار و دوباره همون جواب .تا اینکه ا ساعت بعد از نوژا یعنی ساعت ١٠:٣٠منو آوردن بیرون خیل...
12 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم نوژا می باشد