نوژانوژا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

دخترم نوژا

ده ماهگی

باورم نمیشه ١٠ ماه گذشته. ده ماه که لحظه لحظه اش واسه من و بابا شیرین و دوست داشتنیه .روز به روز کارهت قشنگتر و خوشمزه تر میشه. از روز 4 شنبه 29/4 بابایی و عمو فیصل و عمو اباسعد رفتند شیراز .منو تو هم رفتیم خونه مامان جون ؛گوش شیطون کر چشم شیطون کور ؛اینقدر آتیش سوزوندی ک ه مجبور شدم بعد از ظهر برگردم خونه . اتاق خاله نحله بیچاره شده بود عین بازار شام. تمام کفشهاش به لطف و مرحمت شما دیگه توی جاکفشی اتاقش نبودن.چند بار هم نزدیک بود با روروک ماکت هایی که با کلی زحمت در حال اتمام بودن خراب کنی که الحمدلله به خیر گذشت .تا اونجایی هم که توان داشتی کتابهای بابایی رو به هم ریختی و دم به دقیقه عینکشو بر میداشت...
2 مرداد 1390

نوژا به قلم مامان

به تازگی نوژا ترس رو تجربه کرده .فعلا فقط از٢ تا چیزدر حد تیم ملی میترسه یکی صدای جدا کردن لواشک از پوستش که وقتی میشنوه کلی گریه میکنه و یکی دیگش هم از یه صندلی توی اتاق خواب که رویه اون ببریه  وقتی چشمش به صندلی میافته عقب عقبکی میره و گریه میکنه.   به جای این ترس؛نوژای من ترس از غریبه ها رو کنار گذاشته و اجتماعی تر شده  و استقبال میکنه از کسایی که میخوان بغلش کنن البته نه هر غریبه ای غریبه در حد  و عمه ها و خاله ها و عموهاشون ؛مخصوصا آقا جون ؛ که در حد اعلا ازش میترسید یه آینه قدی خونه مامان جونم هست که نوژا عاشقشه هر وقت میبرمش اونجا از جلو آینه تکون نمیخوره و تا جایی که زور دا...
30 تير 1390

لالایی های کودکانه......

تقديم به مادران مهربان و كوچولوهايي كه با نواي گرم لالايي مادران مهربانشان به خواب مي روند . لالالالا گل پونه بابات رفته در خونه لالالالا گلم باشی همیشه در برم باشی لالالالا گل آلو درخت سیب و زرد آلو لالالالا گلی دارم به گاچو بلبلی دارم لالالالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش لالالالا گل زیره بابات دستاش به زنجیره لالالالا گلم لالا بخواب ای بلبلم لالا لالالالا گل لاله دوست داریم من و خاله لالالالا گل دشتی همه رفتن تو برگشتی خداوندا تو پیرش کن خط قرآن نصیبش کن لالالالاگلم باشی بزرگ شی همدمم باشی کلام الله تو پیرش کن زیارتها نصیبش کن لالالالاگل زردم نبینم داغ ف...
28 تير 1390

خبر خبر.....

گلک مامان دندونهای جدیدت مبارک  باشه عسلکم.میدونم خیلی سخته دندون درآوردن اما تو با تمام قدرت تحمل کردی این دردو . خیلی خیلی اتفاقی دندونهاتو دیدم.میخواستم لباستو عوض کنم و شما هم طبق معمول اجازه نمیدادی.در حال کشیدن جیغ بنفش و گریه دندونهاتو دیدم اول فکر کردم اشتباه میکنم دیدم نههههههههههههه دندون در آوردی نه یکی نه دوتا چههههههههار تا.از خوشحالی و تعجب نمیدونستم چکار کنم البته منتظر بودم اما نه به این زودی اخ که چه قشنگن اون دندونهای طلاییت .خلاصههه رفتم با کلی ذوق به بابا جون گفتم اونم کلی ماچت کرد دیروز که بغلت کرده بودم دیدم یه صداهایی میاد دقت که کردم فهمیدم داری دندوناتو به هم میکشی .حالا بذار دندون دا...
22 تير 1390

تامل

دنیا هیچ وقت این مادر را فراموش نخواهد کرد!!! وقتی گروه نجات زن جوانی را زیر آوار پیدا کرد،او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه چیز عجیبی دیدند.زن با حالت عجیب به زمین افتاده بود،زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا"تغییر یافته بود. ناجیان تلاش میکردن جنازه را بیرون بیاورند که گرمایی موجودی ظریف را احساس کردند.چند ثانیه بعد،سرپرست گروه،دیوانه وار فریاد زد:بیاید!٬!یک بچه اینجاست.بچه زنده است... وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه-چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا" سالم و در خواب عمیق فرو رفته بود.مردم وقتی بچه را بغل کردند،یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام د...
19 تير 1390

بالاخره رفتیم سفر......

ب الاخره امام رضا طلبید وجاتون خالی رفتیم مشهد.از روز 4 شنبه واسه نامزدی پسر عمه بنده رفتیم شیراز که به ههمون کلی خوش گذشت و روز 5 شنبه و جمعه رفتیم باغ عمو تورج که اونجا هم خیلی خیلی خوش گذشت روز شنبه ظهر تصمیم گرفتیم که بریم مشهد .همه تا عصر آماده شدن و حرکت کردن به سمت مشهد من نوژا و خاله آرزو و محمد رضا موندیم و یکشنبه شب با هواپیما رفتیم اصلا باورم نمیشد که به این سرعت جور شده بریم مشهد آخه خیلی این در و اون در زدیم ولی جور نمیشدکه بریم اما به این سرعت همه چی جور شد فکرمیکنم از دعاهای بابام بود چون خیلی دلش می خواست که بریم مشهد از همه خوشحالتر هم بابام بود.از29/3/90تا  3/4/90رفتیم پابوس امام رضا.بعد از 11 سال....... بالاخره رفتی...
12 تير 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم نوژا می باشد