نوژانوژا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

دخترم نوژا

.........و نوژا

نوژا رو آماده کردم بریم بیرون هوس میکنم ازش یه عکس بگیرم: میگه الا و بلا دوربین بده وقتی هم که دوربین نمیدم؛ تمام پوزیشنشو که یک ساعت وقت گذاشتم در عرض ٢ ثانیه میریزه به هم حالا  من چه عکس العملی نشون بدم؟؟؟ ...
12 دی 1390

یه مامان پرستار که هیچ وقت خسته نمیشه

سلام سلام صد تا سلام امروز با یه انرژی زاید الوصفی اومدم سر کار وبا یه سبد بزرگ پر از تشکر واسه دوستای گلم گه تو این مدت جویای حال منو نوژا و بابایی شدن؛ دستتون درد نکنه از مهربونیهاتون و...........با چند تا خبر خوب اومدم اولیش اینکه نوژای من تبش ار 2 شب پیش قطع شد ویک کم رنگ و روش باز شده و بازم شیطنت هاشو از سر گرفته اونم چه شیطنت های .اما من عاشق این شیطونیهاشم  کلی ذوقش میکنم که دوباره راه افتاده احساس میکنم اذیتهاش دوبرابر شده اخه چند روز آروم بوده همش جمع شده تو دل کوچکش و حالا داره رو میکنه دوم اینکه بابای نوژا هم کمر دردش کمی تا قسمتی بهتر شده و حال معدش هم داره خوب میشه به امید خدا   ...
8 دی 1390

پایان 15 ماهگی و اتفاقات هفته اخر آن

روز شنبه 26/آذر /90 نوژا رو بردم خونه خاله فریبا .وقتی که رفتم دنبال نوژا بهم گفتن که از صبح تا حالا چیزی نخورده و همش حالت تهوع داشته یه بار هم بالا آورده .منم از ترس داشتم میمردم  که یعنی چش شده؟؟؟؟؟اومدیم خونه ا_س_ه_ا_ل هم بهش اضافه شده بود  منم داروی خونگی واسش دم کردم و بهش دادم و نهار هم بهش دادم و نوژا شروع کرد به بازی یه دفعه وسط بازی  هرچی خورده بود بالا آورد سر و صورتشو شستم و خوابوندمش تا عصر که بیدار شد دیدم خیلی وضع وخیمه آب میخوره بالا میاره و خیلی بی حاله ما هم سریع بردیمش دکتر از قضا شب هم مهمون داشتم واسه شام .دکتر گفت باید بستری شه که من قبول نکردم و یه آمپول زدیم  به نوژا و اومدیم خونه با یه پاکت دارو...
7 دی 1390

نوژا به روایت تاریخ

نام: نوژا نام پدر :محمد رضا/محل تولد:لار نام مادر:اسما/محل تولد:شیراز تارخ تولد:89/6/31 چهارشنبه/بیمارستان امام رضا ساعت تولد:9صبح وزن تولد:2300 قد هنگام تولد:49 وزن در یک سالگی:8700 قد در یک سالگی:76 اولین خندیدن با صدای بلند:١٢/10/89 آغاز به روروک سواری و سینه خیز رفتن:اردیبهشت 90 آغاز به  نشستن :7/اردیبهشت/90 آغاز به چهار دست و پا رفتن:31/خرداد/90 آغاز به ایستادن10/مرداد 90 آغاز به راه رفتن:14/شهریور/90 سوراخ کردن گوش:25/اردیبهشت90 ...
26 آذر 1390

دختر مستقل من در 1 سال و 2 ماه و10 روزگی

  دختر مستقل من دیگه لباسهاش و کفش و جورابشو خودش درمیاره خیلی سعی هم میکنه که بپوشتشون اما هنوز نمیتونه . دختر مستقل من سعی میکنه غذاشو خودش بخوره .خیلی ناراحت میشه اگه قاشقشو از دستش بگیرم دختر مستقل من دوست نداره موقع راه رفتن دستشو بگیرم دختر مستقل من از کمر بند ایمنی بدش میاد چون محدودش میکنه دختر مستقل من دوست داره وقتی میایم خونه اون کلیدو توی در بچرخونه دختر مستقل من از یکجا نشستن و آرامش بیزاره دختر...
10 آذر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم نوژا می باشد