نوژا در آستانه 2 سالگی

یه مدتیه من و نوژا خیلی خوب با هم کنار میایم دیگه کم کم راه افتادیم که با هم تبادل نظر کنیم
حرفهای همو میفهمیم و با هم کنار میاییم یعنی من با نوژا کنار میام
نه نوژا با من .به قول بابایی اگه تا حالا به جای زبان نوژا سعی کرده بودی و یه زبون دیگه یاد گرفته بودی خیلی واست بهتر بود
جونم واست بگه که..............خیلی دختر آرومی شدی به توصیه مریم جون که مربی کودکستانه از اول ماه رمضون تا حالا ؛صبحها که میرم سر کار شما رو تو خونه میذارم تا اذیت نشی و آرامش داشته باشی .واقعا نتیجه بخش بوده .ازش ممنونم
2 شب پیش با هم رفتیم عروسی(aos) بر خلاف چیزی که تصور میکردم خیلی خانوم و متین روی صندلی نشسته بودی (گاهی اوقات هم روی میز!!!!!!!)اما حسابی مامان و شرمنده خودت کردی با این رفتار خوبت.بعد از عروسی حدود ساعت 12 هم رفتیم خونه زهره جون که یه مهمونی داشت .نفس من خیلی بانو بودی اما امان از دست پارسا(پاسا) که اجازه نمیداد بازی کنی و برقصی همش نفسمو میزد منم مجبور شدم بر خلاف اینکه دوست داشتم اونجا باشی فرستادمت خونه پیش بابایی و با بابایی از خجالت هم در اومدین و تا ساعت 2 کارتون(کاتون) دیده بودین
یه روز ظهر که از فرط خستگی دراز کشیده بودم اما خواب و بیدار بودم و نوژا هنور سر حال و مشغول بازی بود ؛عروسکشو از تختش انداخت پایین و گفت:افته....افت...افتین....افتود...افتاد...........و این چنین بود که کلمه افتاد رو تلفظ کرد و یاد گرفت
تمام بچه ها اطرافش نی نی هستن به غیر از پارسا و پویا که هر دوتاشون پاسا(پارسا) هستن البته طناز و مهدی هم ناناز و داداش هستن
دوست جدید نوژا؛ آی سودا اسمشه و خیلی هم با هم خوب کنار میان بر خلاف سامان که خیلی نوژا باهاش مچ نیست
هر کی بتونه جای نوژا رو تو این عکس پیدا کنه جایزه داره حالا پیدا کنید پرتقال فروش را!!!



نوژا در آستانه 2 سالگی
