بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
دخترم نوژا
نوژا در فارسی به معنی سر سبز و با طراوت
تاريخ : چهارشنبه 30 آذر 1390 | نویسنده : اسما

اینجا به بهانه ی دخترکم می نویسم ... عشق این روزها و امید آینده ام که زندگی ما را از روز ٨٩/٦/٣١ با آمدنش سرسبزتر  و با طراوت تر کرد

                




بازدید : مرتبه | موضوع :
56
تاريخ : شنبه 26 آذر 1390 | نویسنده : اسما

نام: نوژا

نام پدر :محمد رضا/محل تولد:لار

نام مادر:اسما/محل تولد:شیراز

تارخ تولد:89/6/31 چهارشنبه/بیمارستان امام رضا

ساعت تولد:9صبح

وزن تولد:2300

قد هنگام تولد:49

وزن در یک سالگی:8700

قد در یک سالگی:76

اولین خندیدن با صدای بلند:١٢/10/89

آغاز به روروک سواری و سینه خیز رفتن:اردیبهشت 90

آغاز به  نشستن :7/اردیبهشت/90

آغاز به چهار دست و پا رفتن:31/خرداد/90

آغاز به ایستادن10/مرداد 90

آغاز به راه رفتن:14/شهریور/90

سوراخ کردن گوش:25/اردیبهشت90




بازدید : 152 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
55
تاريخ : سه شنبه 15 آذر 1390 | نویسنده : اسما

نی نی و محرم

١٣٩٠/٩/١٣




بازدید : 156 مرتبه | موضوع : مسابقه
54
تاريخ : پنجشنبه 10 آذر 1390 | نویسنده : اسما

 

دختر مستقل من دیگه لباسهاش و کفش و جورابشو خودش درمیاره خیلی سعی هم میکنه که بپوشتشون اما هنوز نمیتونه .

دختر مستقل من سعی میکنه غذاشو خودش بخوره .خیلی ناراحت میشه اگه قاشقشو از دستش بگیرم

دختر مستقل من دوست نداره موقع راه رفتن دستشو بگیرم

دختر مستقل من از کمر بند ایمنی بدش میاد چون محدودش میکنه

دختر مستقل مندوست داره وقتی میایم خونه اون کلیدو توی در بچرخونه

دختر مستقل من از یکجا نشستن و آرامش بیزاره

دختر مستقل من یاد گرفته چطور سر قطعات رو روی هم سوار کنه مثلا الان دیگه میتونه سر شیشه شیر خودشو ببنده و یاد گرفته سر شیشه اب معدنی رو ببنده

dividers

 




بازدید : 167 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
53
تاريخ : پنجشنبه 10 آذر 1390 | نویسنده : اسما

با نوژا رفتیم مغازه واسه تولد طناز لباس بخریم از بس که نوژا آتیش سوزوند آقای مغازه دار نوژا رو گذاشت تو ویترینش تا ما بتونیم خرید کنیم 

nuzha

  




بازدید : 135 مرتبه | موضوع : درباره نوژا
51
تاريخ : پنجشنبه 10 آذر 1390 | نویسنده : اسما

مامان به نوژا میگه:

مامان:ببعی میگه ؟؟؟؟

نوژا با دهان کاملا بسته:م م (بع بع)

مامان:گاوه میگه؟؟؟؟؟

نوژا بازم با دهان کاملا بسته :م م (ما ما)

مامان :سگه میگه؟؟؟؟؟

نوژا با دهان باز :آ آ(هاپ هاپ)

مامان: مرغه میگه؟؟؟

نوژا :ق ق ( قد قد قدا)

مامان:تعجبتعجب

نمیدونم چرا تو دنیای خورشید من همه حیوونها رو سایلنت هستن خنده

 

  

دخترکم خیلی لی لی حوضک و اتل متل دوست داره .کف دست منم لی لی حوضک میکنه.قایم موشک بازیش هم حرف نداره وقتی قایم میشه دیگه هیچ صدایی ازش در نمیاد و از جاش هم جم نمیخوره تا برم پیداش کنم.تازه وقتی من قایم میشم تا  منو پیدا میکنه خودش فرار میکنه.

دندون هشتم نوژا هم در اومد این دندون ؛دندون اسیابه آخه ٢ تا پایش در اومده حالا میخواد ته دیگ بخوره

خوابش در حد اعلا کم شده صبح با خودم بیدار میشه راس ساعت ٧......

همین که بابایی پاشو از در میذاره بیرون نوژا ناراحت میشه  و کلی گریه میکنه

تلفن رو بر میداره و تو خونه راه میره و فقط باباش حرف میزنه من فقط ٢ تا کلمه رو  میفهمم:بابا بایا یعنی بابا بیا

حالا.....نوبتی هم که باشه نوبت  عکسه

 

anar

مراسم انار خورون

انار

اینم یه کار خطرناک جدید دیگه از نوژا

نوژا

کلاه جدید نوژا

کلاه

یک خواب شیرین با شیر مهربون

شیرین بانو

عاشق کاکائو

cococococ

نوژا و نی نی دارن میرن گردش

نوژا و تاب جدیدش

تاب2تاب 4

اینم ار خورشید خانوم ما.... عاشقشم هوارتاااااااااا

 




بازدید : 299 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
50
تاريخ : پنجشنبه 10 آذر 1390 | نویسنده : اسما

توی این یک هفته کلی بلا سر دخترکم اومدهشكلك هاي كلفاز >>www.kalfaz.blogfa.com<< اولیش توی عروسی بودیم نوژا هم که شکر خدا همش در حال حرکت بود یه لحظه ازش غافل شدم دیدم نیست همون موقع صدای گریه اش بلند شد .صداش از کنار پیست رقص می اومد همون موقع هم داشتن خطبه میخوندن دویدم طرفش دیدم رو زمین نشسته دستش  رو هم مشت کرده ٢ تا خانوم و ٢ تا آقا هم همونجا ایستاده بودن که خودشون رو کاملا زده بودن به نشنیدن واسه اینکه یکیشون محکم پا گذاشته بود رو دست دخترکم و جای پاشنه کفشش  پشت دست دخترکم حک شده بود.منو کارد میزدی خونم در نمیاومد اخه اصلا به روی خودشون نمی اوردن بیچاره دخترکم شكلك هاي كلفاز >>www.kalfaz.blogfa.com<<

یه بار دیگه هم همون شب نوژا نشسته بود رو صندلی؛ داشت می افتاد من گرفتمش که که مثلا نیافته که سرش محکم خورد به میز کلی گریه کرد بچم.

 باز دوباره چند روز بعدش مهمون داشتیم و نوژا واسه خودش داشت راه میرفت دقیقا کنار میز وسط ایستاد مهمونمون هم در حال حرف زدن و راه رفتن بود که محکم خورد به نوژا و عسل من با یه شوت جانانه خورد توی میز و گونه اش با شیشه بر خورد کرد و همون موقع کبود شد.بمیرم واسه دخترکم

دو شب پیش نوژا با عموش رفت بود بیرون و من هم رفتم پیاده روی وقتی برگشتم دیدم بابایی و عمو و دوستش دم در هستن و نوژا هم نیست .از نوژا پرسیدم گفتن خونه آقا جون که روبروی خونه ماست ؛هستش وقتی رفتم اونجااااااااااااا چشمتون روز بد نبینه دیدم روی بینیش پر از زخمه و خراش بر داشته داشتم میمردم گفتن خورده زمین کلی دلم گرفت آخه یه دختر به این کوچولویی چرا باید اینقدر بلا سرش بیاد دیشب هم خیلی خوابش میاومد سرشو گذاشته بود روی بالش  .که دیدم از زخم بینیش خون قطره قطره میچکه روی بالش دلم ریش شد و تا صبح خوابم نبرد از ناراحتی

و واسه یه بار دیگه(با ناراحتی هر چه تمامتر)مهمون واسمون اومد تو همون فاصله که رفتم پیشواز ؛گل دخترم با سر خورد توی در حال و  بالای ابروهاش بالا اومد و قرمز شدکلی نفسم  گریه کرد

من خیلی مامان بدیم که مراقب دخترم نیستم مگه نه؟

 




بازدید : 128 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
صفحه قبل 1 صفحه بعد